اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

65

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

آمدست بر نهادن . و هرگه كه نشتر به شريان باز آيد ، در حال ، سر رگ ببايد گرفت و دارويي كه آن را لازوق 38 خوانند ، برنهادن و زير آن رفاده بر نهادن و نيش محكم و دست بر بالشي بزرگ نهادن و بازوي و دست ديگر و پائي كه برابر اين دست مجروحست ببستن ، تا خون بدين دست مجروح ، ميل نكند و اگر از بستن رنج رسد ، ببايد گشادن و بازببستن 39 . ( 1 / 91 ) صفت لازوق ، بگيرند : دم‌الاخوين ( خون سياوشان Dragon's Blood ) و انزروت 40 و شب يماني 41 و قلقطار ( زاگ زرد ) و جلنار ( معرب گلنار ) و اقاقيا ( Falce Acacia ) آريانپور Commun Locst - Tree ، ( حييم ) و كندر و صبر ( صبرزرد صبر الاصفر ، Aloes ) 42 و از هر يكى يك درمسنگ ، صمغ عربي دو درمسنگ ، اين همه را بكوبند و بپزند و به سفيده خايه مرغ بسرشند و آن را با " و بر " 43 خرگوش يا با " قز " 44 پخته يا " خانه عنكبوت " 45 پاكيزه بر جراحت و گرداگرد آن نهند و به بندند و ده روز باز نگشايند . بعد از ده روز برفق بگشايند ، اگر خون ساكن نشده باشد باز ببندند و هر چند روزي ميگشايند و باز مىبندند ، معلوم شود كه جراحت بسته و محكم شده . و اندرين ميان طبع مفصود نگاه بايد داشت ، تا نرم شود و به اعتدال باشد . و نشان رسيدن نيش به شريان آنست كه حركت خون بيرون آمدن حركت با نظام باشد همچون حركت نبض ، و در حال ، نبض ضعيف شدن گيرد ، و خون شريان رقيق تر باشد و اشقر ) 46 باشد و اگر گوش به دو برند آواز خون بتوان شنيد . اما حجامت 47 ، كودكان و پيران را به جاي فصد باشد . و بر هر عضوي كه حجامت كنند آن عضو پاك شود و با خون حجامت از گوهر روح چيزى خرج نشود ، و با خون فصد ، بسيار خرج شود ، و كودكان را تا از شير باز نكنند بىضرورتى سخت حجامت نكنند ، و از پس آن تا ضرورت نباشد نشايد از بهر آنكه ضعيف شوند ، و بر آن ضعف بمانند ، و بزرگان را از پس شصت سال ، حجامت نشايد كرد از بهر آنكه خشكى بر پوست ايشان غلبه دارد . ( 1 / 92 ) و اوليتر آن بود كه روز چهاردهم ماه و پانزدهم ماه بايد فصد نكنند و حجامت نكنند 48 ، توقف كنند تا نور ماه ، نقصان گيرد . و اين روز شانزدهم و هفدهم باشد از بهر آنكه روز چهاردهم ، ممتلي باشد از نور و اخلاط اندر تن حركت كرده باشد و ميل بجانب ظاهر كرده و رگها باريك و شاخ رگها ( شاخه رگها ) همه پر شده . و اندر وقت زيادتي نور ماه ، خون نيك و صافي بيشتراند و خلط بد كمتر ، و هرگاه كه نور ماه نقصان گيرد ، خون صافي باز گرديدن گيرد و اخلاط كه با خون حركت كرده باشد ، به سبب آنكه ، غليظ تر باشد بازپس ( واپس‌تر و عقب تر ) ماند و بدان زودي كه خون صافي باز گيرد ، اخلاط باز نتواند گرديد ، بدين سبب با خون حجامت اندر نقصان نور ماه خلط بد بيشتر آيد .